کانال تلگرام

عضو کانال تلگرام کتاب فارسی شوید

خرید کتاب الکترونیکی زن بودن اثر تونی گرنت

۲۹ فروردین ۱۳۹۶
بدون نظر

این کتاب، رویکردی استثنایی نسبت به زنانگی ترسیم می‌کند. به زنان چهارچوب ذهنی صحیحی برای پیوند خوردن با مرد می‌دهد و به تفاوت‌های روانشناسانه و بیولوژیکی میان جنسیت‌ها می‌پردازد و حاوی مباحثی است که مخاطب آن فقط زنان نیستند، آگاهی تمامی زنان و مردان از مباحث این کتاب ضرورت امروز زیستن است.

مقدمه مترجم
سیر شتابنده تحولات صنعتی طی دو قرن ۱۹ و ۲۰ چنان بازار کار گرسنه‌ای در عرصه تولید جهانی پدید آورد که با ولعی سیری ناپذیر به جذب نیروی کار در هر گوشه جغرافیای صنعتی جهان پرداخت. زنان نیز به عنوان نیمی از پیکره جامعه جهانی، به این میدان فراخوانده شدند و البته پاسخ آنان پاسخی از سر رضامندی و شعف بود؛ چرا که این فراخوان، علی الظاهر می‌توانست جبران کننده غبنی باشد که در طول قرن‌ها و به گونه‌ای تاریخی گریبانگیر جنس «زن» بوده است. ورود زنان به عرصه تولید به تدریج زمینه‌های جدیدی را در تساوی حقوق آنان با مردان در ابعاد گوناگون خانوادگی، اجتماعی و سیاسی ایجاد کرد. فمینیسم که امروزه پرچمدار خواسته‌های جدید زنان در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی گردیده، خود نهضتی برخاسته از انقلاب سنت‌ها و ارزش‌های اشرافیت فئودال بوده است، که در فرایند رشد خود، به رغم جوانب مترقی و پیشرو و طرفداری از اصلاحات بنیادی، به دلیل معیارهای لجام گسیخته و مادی به عاملی جهت استحاله شخصیت حقیقی زن بدل گشته، به گونه‌ای که بنیان‌های خانواده را – به عنوان هسته اصلی جامعه انسانی – به مخاطره انداخته است.
کتاب حاضر بیان چگونگی دور شدن زنان جوامع صنعتی و متمدن معاصر از سرشت و فطرت طبیعی خود است. تونی گرنت در این کتاب با تأکید بر نقش ابزاری «زن» در جوامع سرمایه داری کلان، و ضمن انتقاد از این شعار معروف جنبش فمینیستی که «توان جسمی زنان برابر و یا حتی فوق توان جسمی مردان است» معتقد است که:
… زن متوسط امروزی – مانند اکثر مردان – فقط دنده دیگری در چرخه نیروی کار است …
نویسنده با اشاره به تن در دادن زنان به سوء استفادهٔ جنسی از آنان در جوامع مدرن و پیشرفته صنعنی تحت عنوان «انقلاب جنسی»، با نگرشی دقیق و انتقادی، به رد این نظریه می‌پردازد:
اجازه بدهید برخی از اسطوره‌های آزار دهنده و تحقق نیافته‌ای را که عناصر افراطی‌تر انقلابات فمینیستی و جنسی تبلیغ کرده‌اند بررسی کنیم. به علت تأثیر اغواکننده این دروغ‌ها بر آگاهی زنان امریکایی – که بسیار هم عظیم و بنیادی بوده است و نباید آنها را با اصطلاحات روانشناختی پرنقش و نگار آراست – من این افسانه‌ها را «دروغ بزرگ آزادسازی» نامگذاری می‌کنم.
سپس پیامد و تأثیر این انقلاب جنسی را در انحطاط کانون خانواده نشان می‌دهد:
جنبش فمینیستی که با انقلاب جنسی همراه بود در آغاز به زنان وعده‌های هیجان انگیز و اغوا کننده‌ای داد. این وعده‌ها آنقدر خوب به نظر می‌رسیدند که بسیاری از زنان، شوهران و فرزندانشان را ترک کردند و یا در پی دستیابی به حرفه یا علایق شخصی «متعلق به خود» فکر ازدواج و تشکیل خانواده را کلا از سر به در کردند.
نویسنده در این کتاب ضمن برشمردن وجوه گوناگون شخصیت زن در جهان معاصر و بررسی دقیق هر یک از ابعاد مذکور، هدف خویش را از این کنکاش، «یافتن نظریه‌ای که بیانگر حرف دل مادر، زن شاغل، همسر و معشوقه باشد» ذکر می‌کند.
وی در یافتن این نظریه، از روانشناسی تحلیلی «کارل گوستاو یونگ»، روانشناس سوییسی معاصر مدد می‌گیرد و تلاش می‌کند تا با بیان نظرات یونگ به زبان ساده، سیمایی از زن معاصر را تصویر کند که ضمن آنکه پاسخگوی نیازهای زمانه در عصر انقلاب صنعتی است، ویژگی‌های «زنانه» شخصیت وی را نیز قویاً مدنظر داشته باشد و جایگاه آنها را در متن زندگی خانوادگی و اجتماعی معاصر مشخص سازد. تونی گرنت جنبه «مادونا»ی شخصیت زن را جنبه‌ای می‌داند که «بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری، وقار و وفای به عهد» است. چنین زنی در پی رقابت با مردان نیست. او در زندگی ترجیحا مرد را به سوی عظمت و موفقیت سوق می‌دهد و بی‌هیج قید و شرطی از تلاش‌های وی در جستجوی کسبب خرسندی و موفقیت حمایت می‌کند.
ذکر این نکته ضروری است که به مقتضای بحث اصلی این کتاب، مطالب طرح شده در زمینه روانشناسی و روانکاوی شخصیت بعضاً با صراحتی غیرمتعارف با هنجارهای عرفی جامعه ما بیان شده است که ترجمه اثر را با دشواری‌هایی مواجه می‌ساخت. در برگردان فارسی این کتاب مواردی از این دست که در حد صراحت و عرف جامعه غربی است و انتشار کتاب را با موانعی مواجه می‌ساخت – تا آنجایی که به مباحث و نتیجه گیری‌های اصلی نویسنده لطمه‌ای نزند – حذف شد؛ و آن بخشی از این مطالب که درج گردیده ناشی از ضرورت ارتباطی است که میان این مطالب و بحث کلی کتاب وجود دارد، که حذف آنها یا موجب بیان نارسای مطالب می‌شد و یا نتیجه گیری‌های نویسنده را مخدوش می‌ساخت. به علاوه صراحت و بی‌پروایی در طرح برخی مطالب که جنبه آگاهی بخشی آنها بر جنبه‌های ممنوعه عرفی غلبه دارد (مانند کتاب‌هایی که در زمینه آگاهی‌های مربوط به امور ازدواج یا مباحث مربوط به روانشناسی شخصیت و امثال آن) در جامعه ما امری بی‌سابقه و غیرمتعارف نیست.
در پایان باید گفت کتاب «زن بودن»، ضمن آنکه بیانیه‌ای تکان دهنده علیه جنبه‌های منفی فمینیسم و شعارهای افراطی آن است، حاوی مباحثی است که مخاطب آن فقط زنان نیستند. آگاهی تمامی زنان و مردان از مباحث این کتاب، ضرورت امروز زیستن در جوامع شهری و صنعتی است. و حتی نیمه صنعتی، مثل جامعه ما – است تا همه دریابند که زنان چگونه می‌توانند ضمن حضور فعالانه در عرصه تولید و اجتماع، خویشتن «زنانه» خود را که حافظ شالوده و بنیان خانواده است بازیابند و یا آن را حفظ کنند.

پیشگفتار
«زن بودن» حاصل سال‌ها کار تحقیقاتی و مطالعاتی در زمینه‌ای است که شدیداً به آن علاقه‌مند بودم. در این رهگذر خود را بی‌اندازه مدیون بسیاری از محققینی می‌دانم که بر اندیشه من تأثیر گذاشتند. همچنان که آثاری از این دست را مطالعه می‌کردم و به بسط نظراتی که در این کتاب ارائه شده است می‌پرداختم، حسی از شور و شوق فزاینده را احساس کردم. امیدوارم همانگونه که این فرایند. شخص مرا دگرگون کرد، باعث شود خوانندگان من نیز تغییر کنند. در حین نوشتن «زن بودن» من بیشتر زن شدم و به همین علت به ویژه از پیش‌کسوتان سپاسگزارم.
این کتاب به مبحث عشقی می‌پردازد، از این رو به بسیاری از زنان تعلق دارد. آنان با شور و حرارت به موضوع عشق می‌پردازند، خود را درگیر آن می‌کنند۔ ودر جستجوری آن هستند. عشق مشغله ذهنی زنانه است تا مردانه. این کتاب شواهدی محکم مبتنی بر صحت این اشتغال فکری و تفاوت‌های روانشناختی و بیوزیست‌شناختی میان دو جنس ارائه می‌دهد. من همه روزه در برنامه رادیویی خود از طریق گفتگویی دوجانبه، با طیف وسیعی از زنان از اقصی نقاط کشور صحبت می‌کنم؛ از مناطقی روستایی گرفته تا مراکز شهری، با سطوح مختلف درآمد، مدارج تحصیلی متفاوت، در سنین کاملا مختلف، حدودا از هیجده تا شصت سال که اکثر آنها در سنین بیست تا سی و چهل سالگی هستند. اکثر این زنان به حرفه‌ای اشتغال دارند (شغل آنها گاه بسیار متفاوت از یکدیگر است، از زنی که در کارخانه کار می‌کند تا زنی که دارای رتبه دکتری در رشته تاریخ قرون وسطی است)، با وجود این آنها تلفن نمی‌کنند که از من در مورد شغل خود سؤال کنند؛ بلکه می‌خواهند درباره مردان از من سؤال کنند. به طور کلی، زنانی که با آنها صحبت کرده‌ام، در به دست آوردن مردان مشکلی ندارند، مشکل آنها ازدواج و استمرار زندگی مشترکشان است. آنها از من می‌خواهند بگویم در این باره چه کنند. ولی ازدواج چندان متضمن این نیست که زن «کاری» انجام دهد، بلکه بیشتر مستلزم آن است که از چارچوب ذهنی صحیحی برای پیوند با مرد برخوردار باشد. این جارچوب درایت و شعور را می‌توان در قالب رویکردی استثنایی به زنانگی و روش خاصی از زن بودن ترسیم کرد. ولی زن امروزی، زیستن به این شیوه را تخطئه و پایمال کرده است و اکنون نیازمند است ترغیب شود تا زنانگی گم شده‌اش، به ویژه جنبه‌های مادر، مادونا و معشوقه شخصیتش را بازیابد. این دگرسویی در آگاهی می‌تواند برای زن معاصر ترسناک و دشوار باشد، زیرا او به صورت یک زن آمازون درآمده که از طبیعت ملایم و لطیف‌تر خود دور افتاده است. این زن آمازون جدید اکنون باید بیاموزد تا هویت تازه یافتهٔ خود را به عنوان فردی با فضل و کمال با نیازهایش برای عشق، محبت و تحقق زنانگی تلفیق نماید. بسیاری از ماجراهای این کتاب در واقع پیشینه مراجعه کنندگانی است که به طور خصوصی در مطبم ملاقات کرده‌ام و مابقی اقتباسی است از شرح حال آن دسته افرادی که شب‌ها از طریق رادیو با من گفتگو کرده‌اند. در بازگویی سوابق مراجعینم بسیار دقت کرده‌ام تا آن عده که بزرگوارانه، محرمانه‌ترین افکار و احساساتشان را با من در میان گذاشته‌اند، ناشناخته بمانند.

مقدمه مؤلف
زن بودن چیزی به مراتب بیش از مؤنث بودن است. زنانگی در طول اعصار همواره پیچیده در رمز و راز بوده است، چنانکه این رازآلودگی حتی در میان عالمان و دانشمندان نیز مسحور و متحیر کننده است. می‌گویند زیگموند فروید در اواخر زندگی‌اش از پاسخگویی به این پرسش که «زنان چه می‌خواهند؟» مأیوس شد. در سال ۱۹۳۲، یکی از شاگردانش به نام سی. جی. یونگ می‌نویسد: «در میان پیشگامان، این نتیجه که مردان عملاٌ هیچ درکی از روانشناسی زنان چنانکه هست ندارند. امری مسلم و قطعی است ولی مایه شگفتی بیشتر پی‌بردن به این نکته است زنان هم خود را نمی‌شناسند».
شاید روانشناسی جنس مؤنث همواره به گونه‌ای مبهم و به عبارتی هم برای زنان و هم مردان به صورت یک راز باقی بماند. ولی یک چیز قطعی است که و آن اینکه در دهه گذشته، آگاهی زنان دگرگون شده است. در طول تاریخ هرگز زنان تا این اندازه از خودشان، از مردانشان و از زندگی توقع نداشته‌اند. «صاحب همه چیز شدن» امروزه به صورت موازین اخلاقی حاکم و انتظارات زن متجدد درآمده است. زن بودن در قرن بیستم، به نظر بازی کاملا جدیدی می‌رسد، مگر نه؟ با وجود تلاش ما جهت دو جنسی شدن، آیا ممکن است جوهر زنانگی، یا به عبارتی تفاوت اصلی میان دو جنس – که همیشه وجود داشته و وجود خواهد داشت – همچنان باقی بماند؟
چند سال پیش، اقدام به مطالعه اصولی و منظمی درباره روانشناسی زنان کردم. در پی یافتن نظریه‌ای که بیان کند زن بودن به چه معنایی است، آثار مکتوب را زیر و رو کردم. به دنبال نظریه‌ای بودن که بیانگر حرف دل مادر، زن شاغل، همسر و معشوقه باشد؛ نظریه‌ای که بر اساس آن هر زنی بتواند خویشتن خویش را ببیند و نهایتا خود را پیدا کند. به تدریج تحقیقات مجاب کننده «کارل گوستاو یونگ» و همکارش را کشف کردم.
یونگ اعتقاد داشت که درون هر زنی «مردی» وجود دارد و درون هر مردی «زنی». او جنبه زنامه مرد را «انیما» و جنبه مردانه زن را «انیموس» نامید. برای اینکه موجودات انسانی به طور کامل صورت واقعی خود را بگیرند، به عبارتی وجود تام و تمام شوند، لازم است که زن و مرد هر دو در طول زندگی جنبه‌های زنانگی و مردانگی درونی‌شان را باهم ادغام کنند.
روانشناسی یونگ پیچیده است؛ به همان اندازه که به روح می‌پردازد با فکر هم سر و کار دارد و به همان اندازه که منطق را مورد بحث قرار می‌دهد حول و حوش عشق نیز دور می‌زند. به خاطر تلاشم جهت ساده سازی این کتاب ظریف و تکان دهنده عذرخواهی نمی‌کنم، زیرا من این کتاب را نه برای یک عالِم یا روانکاو حرفه‌ای، بلکه برای هر زنی که خواهان آگاهی گسترده‌ای از همسرش است، نگاشته‌ام.

برای دانلود رایگان ۲۱ صفحه اول این کتاب اینجا کلیک کنید.

خرید آنلاین، تحویل آنی – قیمت ۵۹۰۰ تومان

زن بودن

لینک کوتاه مطلب

http://ketabfarsi.ir/?p=8252