کانال تلگرام

عضو کانال تلگرام کتاب فارسی شوید

کتاب الکترونیکی درباره عشق – استندال

۲ دی ۱۳۹۶
بدون نظر

کتاب درباره عشق تلاش شگفت آور استاندال است برای تفسیر پیچیده ترین نوع عاطفه بشری: عشق احساس مدار. او، ملهم از یک احساس آتشین و یک سویه، تحلیلی منطقی و روشن را با ستایشی شورانگیز در کنار هم می‌نشاند.
استاندال برای رده بندی انواع گوناگون عشق – پرشور، تنانه، خودخواهانه و … – هفت مرحله‌ای را بازشناسی می‌کند که عاشقان در حین آن به جادوی احساس درمی‌افتند. او در این کتاب تئوری مشهور خود «کریستال سازی» را به تفصیل شرح می‌دهد، که در ضمن آن تمام مشخصه‌های ابژۀ عاشقانگی در ذهن عاشق دگرگون می‌شود و با هزاران کریستال آراسته می‌گردد. پیش آگاهی این نظریه در مورد مرحلۀ روانشناختی عشق ورزی نسل‌های بسیاری از مخاطبان را متحیر خویش ساخته است.
با این حال، پشت این تفکرات هوشمندانه فلسفی، می‌توان تلاش بی‌تابانه و عاجزانۀ نویسنده را برای تسکین و آرام سازی عشق رنج دیدۀ خود به نظاره نشست. نتیجه کار اثری است حیرت آور که تمام نشانه‌های شاهکارهای بعدی استاندال را در خود گنجانده است.

زندگی نامۀ استاندال
استاندال با نام واقعی هنری ماری بیل در سال ۱۷۸۳ میلادی در گرینوبل زاده شد. او دوران کودکی ناشادی داشت. هم از پدرش و هم از محیط خشک و سخت گیر یسوعی حاکم بر خانواده‌اش بیزار بود و به همین دلیل در اولین فرصت ممکن به پاریس کوچ کرد. آنجا در وزارت جنگ صاحب مقام شد و در سال ۱۸۰۰ به ارتش ناپلئون پیوست. او در ایتالیا و در نبرد شکست خورده روسیه در سال ۱۸۱۲ خدمت کرد. پس از برکناری ناپلئون در سال ۱۸۱۴، استاندال به میلان نقل مکان کرد و در آنجا بود که مسیر ادبیات را در پیش گرفت.
او تحت نام استاندال سفرنامه خود با عنوان «رم، ناپل و فلورانس» را در سال ۱۸۱۷ منتشر کرد. این کتاب در انگلیسی بیش از فرانسه مورد استقبال قرار گرفت و از این رو استاندال مقاله‌های بسیاری برای نشریات انگلیسی نوشت. در سال ۱۸۲۱ به پاریس بازگشت و درگیر رابطه عاشقانه‌ای با کنتس کلمنتاین کوریال شد؛ زنی که در طول ارتباط دوساله شان بیش از ۲۱۵ نامه برای استاندال فرستاد. این رابطه عاملی مؤثر برای شروع نگارش درباره عشق بود که در ادامه آرمانس (۱۸۲۷)، نخستین رمان او، نگاشته شد، رمانی که با سردی و بی‌تفاوتی منتقدان روبه‌رو شده بود.
مشهورترین اثر استاندال، «سرخ و سیاه»، در سال ۱۸۳۱ نگاشته شد. رمانی پیچیده که کاوشی است درباره جامعه فرانسه در اوایل قرن نوزدهم. سرخ سمبل ارتش و سیاه سمبلی از کلیساست. دومین شاهکار او «صومعه پارم» نام دارد که در سال ۱۸۳۹ نوشته شد و به سرعت با تحسین فراوان بالزاک روبه‌رو گشت.
استاندال از سال ۱۸۴۱ بیمار شد و در مارس ۱۸۴۲، در حالیکه در خیابان دچار غش و بیهوشی شده بود، درگذشت.
استاندال و آثارش با بی‌توجهی فراوان هم‌عصرانش روبه‌رو بودند. با وجود این، او یکی از پایه‌گذاران رمان مدرن است و امروز از او و آثارش به عنوان شاکله‌ای عظیم از ادبیات فرانسه یاد می‌شود.

مقدمه
کتاب شگفت انگیز «استاندال، درباره عشق»، بیش از آن که درباره عشق باشد، به این سه مورد می‌پردازد: شیفتگی، زن، و بخشی از تاریخ جامعه اروپا. این کتاب با ادراکی ادیبانه و فطری نگاشته شده است و رمانتیسیسم موجود در آن طعمی از واقع‌بینی و علم مداری قرن هجده میلادی را به همراه دارد. تحلیلی کاملا روانشناختی که حکایت، خاطره، بداهه، ستایش و اشتیاق در تار و پود آن تنیده شده و تمام صفحاتش را آذین بخشیده است. کتابی این چنین فقط می‌توانست به قلم کسی نوشته شود که خود را غرقه در عشقی عمیقاً ناکام تصور کند، اگرچه تمام شواهد درونی و بیرونی مبنی بر آن است که نویسنده عاشق «عشق» بوده است؛ و این عشقی است به مراتب عظیم‌تر از آنچه به ماتیلده داشت. عشقی که در آن ذره‌ای احساس ناامیدی موجود نبوده است. برعکس، این معشوق، استاندال را مجذوب خود ساخته بود و خشنود از خویش، آنگونه که یک تحقیق علمی برای دانشمندی راضی کننده است. گذشته از نمودهای گوناگون سرگشتگی در درباره عشق، این کتاب تنها می‌توانست توسط شخصی نوشته شود که سخت مشتاق صرف وقت برای چنین موضوع شگفتی باشد.
استاندال (هنری ماری بیل) در کتاب خود حضوری جذاب دارد. یکی از دلایل این امر حقیقتی است که ذکر شد: او عاشق عشق است، یا صحیح‌تر بگوییم، عاشق مرحله شیفتگی در عشق است؛ مرحله‌ای اولیه، پراحساس و شورانگیز و سرشار از مغازله و فتح، با رو گردانی‌ها، تسلیم‌ها و نخستین نشئه‌های لذتش. در این متن واژه «عاشق» باید به مفهوم مناسب خود درک شود: استاندال به هیچ عنوان انسانی هرزه، هیز، اغواگر، متجاوز، غارتگر، یا عیب جو نیست. او از دل و جان عاشق مفهوم شور و شیدایی، درخشندگی گلگون میل و خواهش، و نیاز و حسرتی است که طبق شرایط ایجاد می‌شود. برای هرزگی یا اغواگری باید نسبت به وجهه انسانی، شخصی و روانشناختی فرد اغوا شونده بی‌اعتنایی مطلق داشت، زیرا طرح اغواگری پس از اجرا رها می‌گردد. استاندال چنین شخصی نیست. او بیش از آنکه عاشق ایدۀ عشق باشد، عاشق زنان است؛ مسحور آنان است و تماشاگر آنان، غمخوار آنان و تحسین کننده حیران‌شان و به واقع همه اینها، حتی اگر نه به این صحت. او این مسئله را درک می‌کند که اگر فرصت در اختیار زنان قرار گیرد، در تمام امور بهتر از مردان پا به صحنه می‌گذارند؛ می‌بیند که زنان از انجام فعالیت‌هایی که به ضعیف‌ترین مردان حق حضور در مرحله‌ای بالاتر از آنان را می‌دهد محروم شده‌اند، زنانی که در حقیقت از این مردان بسیار برترند. او مشکلات آنان را می‌بیند و همدردی می‌کند: آنها شکست‌های عشقی بیشتری را تجربه می‌کنند، و اگر این شکست‌ها بر آنان غلبه یابد، بیشتر در معرض استهزا و رسوایی‌اند؛ فرصت‌های کمتری برای جدا ساختن ذهن خود از این ناکامی‌ها دارند، و اقبال کمتری برای مقابله با حسادت یا تسکین آلام ناشی از آن. تمامی مشکلات موجود در موقعیت زنان برای او آشکار است، همچون دلایل اینکه چرا آنان چنین الهه‌وار سزاوار آنند که مردانی با عواطف راستین بر سرشان رقابت کنند و برایشان جان دهند.
در یک کلام، استاندال حامی حقوق زنان است؛ او به یکی از یاران شفیق خود، سالویاتی، در متن کتاب می‌گوید: به راستی که نیمی – نیم زیباتری – از زندگی از چشم کسی که هیچگاه دیوانه وار عشق نورزیده پنهان مانده است. به این مفهوم که رویارویی با زنانگی در شرایط خاصی از رابطه ی عاشقانه در ذات خود با ارزش است؛ این یکی از تجربیات متعالی زندگی است و بنابراین موضوعی است عمیق برای آن نوع از کشف و دریافتی که استندال به کار می‌گرفت، حتی اگر امر نگاشتن در مورد عشقی چنین کامل و منسجم مشکل باشد یا نھایتاً ناممکن.
با وجود این، نباید فراموش کرد که استاندال بارها به زبانی استعاره آمیز و حتی شوخ روی می‌آورد. او می‌نویسد:
از تخیلات عاشقانه‌اش «لذت» فراوان می‌برد یا «لرزه» بر وجودش می‌افتد، و هیچ چیز در طبیعت نیست که او را به یاد «محبوبش» نیندازد. این لذت یا لرزه برای او اتفاقی است به شدت هیجان انگیز و هر چیز دیگری در قیاس با آن رنگ می بازد.
همچنین باید در نظر داشت که همدردی‌های او با زنان مانع بازشناسی و محکوم کردن زنان متکبر، سختگیر و دروغگو نمی‌شود. گمان او بر این نیست که عشق و احساس شورانگیز و جذابیت‌های اروتیک نیکی‌ها و سرخوشی‌هایی تغییرناپذیرند، بلکه می‌توانندد محنت زا و ویرانگر نیز باشند. اینها را خوب می‌داند؛ او ابله نیست. دریافتی آگاهانه در خط به خط درباره عشق وجود دارد، و نوعی نبوغ در ساختار بی‌ساختار آن که اجازه می‌دهد تمام تناقضات و قید و بندها – همچون سنتز هگلی – مبدل شوند به مجوزی برای گرامی داشتن عشق، از طریق تخصیص کتابی به پیچیدگی‌های بسیار ناشی از آن.
آنچه تاکنون گفته شد، از دو مبحث عمده این کتاب – شیفتگی و زنان – تأثیر گرفته بود که نمای نزدیکی از زمینه اصلی بحث هستند: دوران گذار از زندگی اشرافی قرن هجده به زندگی بورژوایی قرن نوزده. اما تغییرات برای استاندال در راه بود، آنقدر که بخواهد بخشی از کتاب را به تشریح «شرم و حیا» زنانه (به شیوهای نه چندان تقدیرآمیز) اختصاص دهد، و مجازهای زمانه و ناتوانی «عقل عاقبت اندیش» در برابر «آتش تخیلات» را در نوشتن از حسادت زنانه به کار گیرد.
لحظاتی که استاندال در تعمیم و شرح موضوعی دچار بداهه گویی می‌شود، تنها زمانی است که شیوه بیان برخی مشاهداتش تنزل می‌کند. «تفاوت بین معنای بی‌وفایی در زن و مرد بسیار زیاد است. آنچنان که زن عاشق ممکن است خیانت را ببخشد، اما در مردان چنین چیزی غیرممکن است. در اینجا قانون معتبری وجود دارد برای تشخیص عشق حقیقی شورانگیز و عشقی که بنیانش بر «خشم» است: برای زنان، خیانت عملا نابودکننده عشق واقعی است، اما عشق نوع دوم را تقویت می‌کند».
مشهورترین نظریه مطرح شده در «درباره عشق» کریستال سازی است: زیباسازی بسط یافته گرداگرد محبوب به وسیله عمل دوست داشتن او. این مفهوم از روایتی متداول در سالزبورگ برداشت شده است؛ در این شھر موسیقایی، عاشقان شاخه‌هایی را درون چاله‌ای از نمک می‌گذارند تا بماند و از کریستال‌های درخشان پوشیده شود، سپس آن را بیرون می‌آورند، و به عنوان پیشکشی عاشقانه، به دلدار خود هدیه می‌دھند.
استاندال طرحی کوبنده ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه این پوشش کریستالی نقص‌ها یا معمولی بودن محبوب را پنهان می‌کند و چنان نشان می‌دهد که گویی او بنا به تقدیری خاصی و از پیش تعیین شده از آسمان‌ها فرو افتاده است. به راستی که این عصاره شیفتگی است و باید به خاطر تداوم حیات بشر، از عملکرد ماهرانه هستی سپاسگزار بود.
هسته اصلی این ایده، که شامل نظریه عشق در نگاه اول نیز هست، مرهون شخصی است که بر استاندال تأثیر بسیار گذاشت و او خود نیز بعدها این را تصدیق کرد: ویلیام هزلیت.
هزلیت و استاندال در پاریس و در اوایل دهه ۱۸۲۰ با یک دیگر آشنا شدند و اشتراکات زیادی در دیدگاه شان نسبت به این موضوع پر اهمیت یافتند. چندان هم عجیب نیست؛ بارقه‌های نخستین برخی از تفکرات استاندال در مورد این امر با خواندن مقاله‌ای بلند از هزلیت در مجله ادینبورگ در سال ۱۸۱۵ شکل گرفت که در مورد ادبیات اروپا به روایت سیگیزموندو بود. نسخه متعلق به استاندال از این مقاله با نظرات و ملاحظاتی که به نوشتن درباره عشق منجر شد – اگر نه در قالب، بلکه در محتوا – حاشیه نویسی شده است. اینکه هزلیت و استاندال هر دو کتابی در مورد عشق نوشتند تصادفی نبود. هرچند بی‌شک این دو کتاب تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند؛ هرکجا استاندال مؤدبانه و متفکرانه عمل کرده است، هزلیت دردناک و البته کریه وارد شده است: شرح حالی از یک شیفتگی فرو مایه، تحقیرآمیز، و به سرعت تنزل گرا با زنی بسیار جوان‌تر از خود، که آنچنان کریستال سازی عمیقی در موردش صورت داده بود که هرگز او را چنانکه به واقع بود ندید؛ زنی جوان و معمولی با زیبایی متوسط که اندکی او را ترغیب کرد، اما هیچگاه به راستی انگیزه لازم را برای دلگرمی که او خود در مورد این زن به خویش می‌داد نبخشید. اما این دو کتاب از ریشه‌هایی مجاور یک دیگر سرچشمه می‌گیرند. هزلیت معتقد بود که عشق در نگاه اول تابع دید و اندیشه‌ای آماده و مهیا بوده و رؤیایی در ذهنی رمانتیک است که وقتی چیزی را به تصور خویش نزدیک می‌بیند، بی‌درنگ به عشق او دچار می‌شود؛ زیرا در رؤیای خویش مدت‌های مدید به او عشق ورزیده است. این دقیقا همان چیزی است که در مورد شیفتگی حزن انگیز و ویرانگر هزلیت رخ داد؛ و مشکل می‌توان شرح حال سالویاتی را در نوشتار استاندال نادیده گرفت؛ شخصی عاشق پنداره عشق و آماده سقوط و عذاب؛ چرا که این همان آرزوی برآورده شده اوست. استاندال و هزلیت در جوانی از استادانی فتنه جو همچون روسو و نیز از ژیل بلاسی بسیار در رنج بوده‌اند. هرچند هزلیت عبارات بسیاری را از ژیل بلاسی در کتاب خود منعکس کرده است. اما مفهوم مبسوط تر در دیدگاه‌های مخصوص به خودشان، و به ویژه تمرکز بیش از حد آنان بر آغاز رمانتیک عشق، سنتی موقرانه و ترابادوری و جوششی دوباره در آتشدان شاعرانگی است. محیط احساس گرای اطراف استاندال همچون جایگاه ویژه‌ای است در سالن اپرا، تالاری است باشکوه، نیمکتی است در کوچه باغی زیبا. نشانه شناسی مغازله، به عنوان عنصری منجر به ایجاد عشق و «چشمان پنهانگر» شوق، نقش مهمی دارد. کمتر عشق بالغ و رشد یافته‌ای جدایی‌های طولانی و فراز و نشیب‌های زندگی را تاب می‌آورد و پاداش آن را در ذات خود می‌یابد؛ زیرا دیگر مقصد و منتهایی در آن نیست. اینها گستره‌های عشق است که از خانه تابستانی افکار استاندال دیده نشده است. اما این افکار و اشتغالات ذهنی با آن بخشی از تجربه عشق همراه است که مخاطب بیشترین رمان‌ها، فیلم‌ها، نمایشنامه‌ها و شعرهاست: گذرگاهی از تجربه که به طرزی بی‌همانند مرتفع است و وقتی به پایان رسد، لرزه افکن، پرکشش، دردناک، اشتیاق آور و حسرت زا است. و از این رو نوشتن در مورد یکی از طبیعی‌ترین مسائل است. مهمترین ویژگی که سبب شده است رمان‌های استاندال تحسین شوند فراست و بصیرت شخصیت‌های داستان است. شکی نیست که شغل او در حکومت ناپلئونی و زندگیاش در ارتش از ریشه‌های این موضوع است، اما تجربه و بازتابی که در درباره عشق نفوذ کرده است نیز نقش خود را بازی می‌کند. این کتاب به عنوان یک رمان پا به هستی می‌گذارد، اما استاندال خیلی زود درمی‌یابد که نه حکایت و نه شیوهی رساله های استدلالی حتی نیمی از آنچه را که بایسته است بیان نمی‌کند. و به این ترتیب شیوه‌ای برحسب موقعیت شکل گرفت، بر اساس روشی که استاندال، از طریق یادداشت‌ها، امثال، مشاهدات، مداخل و خاطرات روزانه از قول دیگران به کار برد؛ نتیجه کاملا رضایت بخش بود. این کتاب گوهر ادبیات است؛ پنجره‌ای است گشوده به روح انسان. کتابی است که هر کسی باید آن را با هدفی بخواند و در موردش اندیشه کند؛ حتی اگر بیشتر یک نظریه باشد تا کلامی نهایی و قاطع در مورد موضوعی جاودانی و ازلی.

آ. سی. گریلینگ، ۲۰۰۹

برای دانلود رایگان ۲۰ صفحه اول این کتاب اینجا کلیک کنید.

خرید آنلاین، ارسال به آدرس ایمیل شما – قیمت ۳۹۰۰ تومان

تعداد صفحات: ۲۷۷ صفحه
نویسنده: استندال

درباره عشق - استندال

لینک کوتاه مطلب

https://ketabfarsi.ir/?p=8601