کانال تلگرام

عضو کانال تلگرام کتاب فارسی شوید

داستان قلمرو دزدان

31 ژانویه 2013
یک نظر

سرزمینی بود که همه مردمش دزد بودند! شبها هر کسی شاه کلید و چراغ دستی دزدی اش را برمی داشت و می رفت به دزدی خانه همسایه اش. در سپیده سحر باز می گشتند، به این انتظار که خانه خودش هم غارت شده باشد! و چنین بود که رابطه همه با هم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمی کرد. (بیشتر…)

داستان قلمرو دزدان

داستان آفتاب پرست و رنگین کمان

31 ژانویه 2013
بدون نظر

سال ها پیش آفتاب پرست خودخواه و مغروری سایر حیوانات را تنها به این خاطر که نمی توانستند رنگ خود را چون او تغییر دهند، ریشخند می کرد! او تمام روز با خود می گفت: «چه زیبایم من! هیچ حیوانی به شکوه و جلال من وجود ندارد!» همه حیوانات رنگ های زیبای او را تحسین می کردند، ولی اخلاق زشت و فخرفروشی اش را نه! روزی آفتاب پرست از دشتی می گذشت که ناگاه باران شروع به باریدن کرد، (بیشتر…)

داستان آفتاب پرست و رنگین کمان

داستان فرشته یک کودک

29 ژانویه 2013
یک نظر

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: «از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتم. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد».
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. (بیشتر…)

داستان فرشته یک کودک